شود و فاصله‌ٴ اجتماعي ميان پزشكان و جراحان تاحدود زيادي به‌زبان مربوط مي‌شد. پزشكان‌ به زبان لاتيني آموزش مي‌ديدند، به لاتيني مي‌نوشتند و به لاتيني فكر مي‌كردند، در ملاقات‌هاي‌ رسمي و حتي در ملاقات‌هاي غيررسمي ميان خودشان يا براي اين‌كه خود را پيش بيمار مهم‌تر جلوه دهند، زبان لاتيني به‌كار مي‌بردند.1 جراحان به زبان بومي مي‌نوشتند و سخن مي‌گفتند. پزشكان مردان كتاب بودند و جراحان اهل صنعت‌. ولي تجربه‌، عقل و حتي معلومات‌ منحصراً در كتاب‌ها نيست‌. معلومات كتابي سودمند بود، ولي ممكن بود مرگ آور باشد و اغلب چنين بود.
كتاب‌هاي موندويل‌، ايپرمان و سلينك كتاب‌هاي پزشكي برجسته‌ٴ آن عصر بودند، ولي‌ به‌هيچ‌روي نافذترين آنها نبودند.
هرچند جراحي سده‌هاي ميانه‌، به‌صورت جدا از يونان و بيزانس‌، با پيش‌كسوتي ابوالقاسم‌ زهراوي (دهم ـ 2) آغاز شد، اما مسلمانان برتري خود را در اين زمينه حفظ نكردند. ممكن است‌ ماسويه ثالث (سيزدهم ـ 1) كه هويتش معلوم نيست‌، رساله‌اش را به عربي نوشته باشد، ولي‌ احتمالاً مسيحي بوده است‌؛ مترجمش (اگر ترجمه بوده باشد) فرج بن سليم (سيزدهم ـ 2) از يهوديان سيسيل بود. ابن قف‌ّ شامي (سيزدهم ـ 2) كه پيش از سال 1286 رساله‌اي در جراحي به‌ زبان عربي نوشت‌، مسلماً مسيحي بود. تصور مي‌كنم تعصب ديني نسبت به جراحي در اسلام از مسيحيت هم شديدتر شده بود، علي‌رغم اين‌كه جراحان مسلمان ياد گرفته بودند با داغ كردن از خون‌ريزي جلوگيري كنند. ولي درحدود سال‌هاي 1314 ـ 1322 م‌/714 ـ 722 ه ق يك كتاب‌ ممتاز جراحي به‌اهتمام محمد شَفْرَه احتمالاً در قادس تأليف شد. احتمال دارد كه اين رساله‌ٴ اسلامي بتواند با رسالات مسيحي فوق‌الذكر برابري كند، ولي به‌هرحال تنها يكي دربرابر بسيار بود. رهبري جراحي كاملاً از دست مسلمانان به‌دست كاتوليك‌ها افتاده بود.
براي بررسي جراحي چيني در اين عصر بهترين كار مطالعه و بررسي رساله‌ٴ چئي ته‌ـ چيه‌(1332) بود، ولي اين‌كار به‌هيچ‌روي آسان نيست‌.
10. بيماري‌هاي چشم
(مقدمه‌، 2، 881 ـ885 ). سده‌ٴ سيزدهم سومين عصر زرين چشم‌پزشكي‌ اسلامي بود. چشم‌پزشكان قاهره و دمشق در آن هنگام رهبران جهاني حرفه‌ٴ خويش بودند. با اين‌كه رساله‌هاي برجسته‌ٴ آن قرن به عربي بود، چندتاي ديگر به عبري و لاتيني نوشته شد.
برتري چشم‌پزشكان يهودي در غرب لاتيني براثر مقررات ضد يهود و رشد تخصص رقباي‌ مسيحيشان رو به كاهش نهاده بود.


1. اين موضوع تا عصر جديد دوام يافت‌. ريشخند مولير (متوفا 1673)، را از زبان نامفهوم و پرلاف و گزافشان به‌ياد آوريد.